مطالب تاريخي ، علمي ، فرهنگي و ...

1. مکتب


 

پيش از آمدن مدارس جديد به ملارد، کودکان در مکتب
خانه درس مي
خواندند و مکتب
خانه در يکي از اتاق
هاي مکتب
خانه
دار داير مي
گرديد. پس از آمدن مدارس جديد نيز، تا سال
ها برخي از خانواده
ها از فرستادن بچه
ها و بخصوص دخترانشان به مدرسه ابا نموده، آنان را به يکي دو مکتب
خانه که در ملارد بود مي
فرستادند.

    مکتب
خانه
دار هر ماه مبلغي جزئي از والدين هر شاگرد دريافت مي
نمود و در آخر  هر مرحله
ي تعليم، مانند آموزش سوره فاتحه، سوره ياسين و يا هر جزء قرآن و يا   ختم قرآن و گاهي نيز به مناسبت پيش آمدن اعياد هدايايي از اولياء کودکان دريافت مي
کرد.

 

    شرط ورود به مکتب
خانه اين بود که کودک از عهده
ي شست و شو و طهارت خود برآيد. بنا بر اين معمولاً کودکان را از چهار پنج سالگي به مکتب مي
گذاردند. کار مکتب
خانه معمولاً صبح ساعت هشت شروع و تا غروب ادامه داشت. شاگردان هنگام رفتن به مکتب
خانه، نهار خود را که توسط مادر در دستمالي پيچيده شده بود با خود مي
بردند و ظهر را در آن
جا مي
ماندند.

    کودکان حداکثر تا ده دوازده سالگي به مکتب
خانه مي
رفتند، زيرا دختر و پسر از اين زمان به بعد بايد در مزرعه و منزل به ياري پدر و مادر مي
شتافتند.

    در مکتب
خانه
هاي قديم و بعداً تا سال
ها در مدارس جديد تنبيهات بدني رواج داشت در حالي که کودکان محتاج محبت بودند. در آن سال
هاي دور، خشونت با کودکان بيشتر از ملاطفت و مهرباني شايع بود و هميشه قيافه معلم و آموزگار با چوب و فلک همراه بود و بي خود نيست که سعدي عليه
الرحمه در کتاب گلستان، وقتي مکتب
داري را توصيف مي
کند مي
گويد:

    <معلم کُتّابي را ديدم در ديار مغرب، تُرُشروي، تلخ
گفتار، گدا طبع، مردم
آزار که عيش مسلمانان بديدن رويش تبه گشتي و خواندن قرآنش دل مردم سيه کردي...>1 

     

    مکتب
خانه
ها هيچ کدام از نظر جا و مکان مناسب نبودند. يک اتاق کوچک در منزل همان مکتب
دار بود و زمين آن
را با حصير فرش مي
کردند و هرگوشه آن چند کودک صدا به صدا گذاشته، درس
هاي خود را تکرار مي
کردند و صداي يکديگر را هم نمي
شنيدند. زيرا عقيده بر اين بود که بلند خواندن درس، باعث فراگيري تلفظ دقيق کلمات مي
شود و حواس کودک متوجه درس بوده و مانع از بازي و شيطنت مي
گردد. در نظام مکتب
خانه، حفظ کردن مهمترين وسيله آموزش بود. بنا بر اين شاگردان، درسي را که از معلم مي
گرفتند با صداي بلند مي
خواندند.

    برنامه مکاتب عبارت بود از آموختن الفبا و قرائت قرآن و از حفظ نمودن سوره
هاي قرآن. هر شاگردي يکي دو سال بايد مي
خواند و پس از آن بود که نوشتن را به او ياد مي
دادند.

    مکتب
خانه
داران خواندن کتاب
هايي همچون حسين کرد و امير ارسلان نامي و کتاب
هايي از اين سري را به شاگردان مکتب
خانه توصيه مي
کردند.

 

 

مکتبخانه
داران قديمي ملارد

 

بنا بر تحقيقات انجام گرفته سه مکتب
خانه
دار صاحب عنوان از سال
هاي دور در ملارد فعال بوده
اند که عبارتند از:

 

ملا رجبعلي

وي يکي از مکتب
خانه داران قديم ملارد بود و مکتب
خانه وي تا پيش از سال1320 داير بود. در آنجا به کودکان قرآن و کتب ادعيه مي
آموختند.

 

ابنيامين کريمايي طالقاني

ابن
يامين يکي از مکتب
خانه داران قديم ملارد بود و مکتب
خانه وي تا پيش از سال1325 داير بود.

    محل مکتب
خانه بين مسجد جامع امروزي و کوچه پمپ بنزين قرار داشت. در آن
جا فقط قرآن و کتب ادعيه درس داده مي
شد.

 

    بنا بر تحقيقات انجام گرفته، ملا رجب
علي ملاردي بود و به همين دليل شاگردان بيشتري داشت ولي ابن يامين چون ملاردي نبود شاگردان کمتري داشت و پيوسته نيز ميان اين دو مکتب
خانه رقابت وجود داشت.

 

 

حبيبه اکبري ايرواني (عزيز خانم)

در حدود سال1305 در کردامير از روستاهاي اطراف علي
شاه عوض (شهريار) ولادت يافت. پس از ازدواج از حدود سال1320 در ملارد ساکن گرديد. و از سال1330 در منزل خود که در يکي از کوچه
هاي پشت مسجد جامع واقع بود مکتب
خانه
اي داير نمود که به مدت نيم قرن يعني تا سال 1380 فعال بود و دختران و پسران خردسال که حداکثر ده سال داشتند در اين مکتب
خانه قرائت قرآن مي
آموختند.

    عزيزخانم شيوه آموزش خود را چنين بيان مي
نمود: «ابتدا به کودکان عمه
جزء مي
آموختم. وقتي عمه
جزء را ياد مي
گرفتند؛ بقيه قرآن راحت
تر بود. بچه
ها بعد از عمه
جزء، روزانه پنج شش صفحه قرآن پيش من مي
خواندند. در سال
هاي پيش از انقلاب، سالانه پنج شش و يا هفت هشت نفر قرآن را پيش من تمام مي
کردند».

    بنا بر گفته
هاي عزيزخانم، در سال
هاي پيش از انقلاب وي را از طرف برخي ادارات دولتي به روستاهاي دور دست شهريار همچون قره ترپاق مي
برده
اند تا در آن
جا براي کودکان قرآن بياموزد.

 

 

2ـ مدرسه

 

نخستين گام در ايجاد مدارس جديد و تحول در آموزش و پرورش ايران با مدرسه دارالفنون آغاز گرديد.

    مدرسه دارالفنون به فرمان ميرزا تقي
خان اميرکبير صدر اعظم ناصرالدين
شاه ساخته شد و از سال1268 قمري مورد بهره
 برداري قرار گرفت2 اگرچه در دوره ناصري امکان رشد و اعتلاي مدارس

 

جديد اندک بود، ولي از دوره مظفرالدين شاه روند صعودي را پيمود و در دوره مشروطيت و بخصوص از سال1324 قمري برابر با 1284 شمسي در مسير تکاملي خود قرار گرفت. از اين زمان به بعد، تأسيس مدارس اختصاص به شهرها نداشت و آرام آرام در قصبه
ها و قريه
هاي پر جمعيت نيز مدارسي به سبک جديد افتتاح گرديد.

 

    اما ملارد قديم به دليل قِلّت جمعيت تا سال1317 شمسي فاقد مدرسه بود و اهالي امکان دسترسي به آموزش
هاي جديد را نداشتند. ولي تلاش و پيگيري بزرگان ملارد که پيوسته آرزوي سواد و دانش را براي فرزندان خود داشتند، آنان
را بر آن داشت تا پيگيرانه براي تأسيس مدرسه در ملارد اقدام نمايند. نتيجه آن شد که از سال1317 با تأسيس مدرسه
اي موقت و از سال1318 با افتتاح مدرسه
اي دائم بتوانند به آموزش
هاي جديد دسترسي پيدا کنند.

 

الف ـ دبستان

 

چگونگي تأسيس نخستين دبستان ابتدايي در ملارد

ملارد از روستاهاي ناحيه شهريار که پيوسته دو روستاي کوچک کرد
آباد و قشلاق به عنوان حومه آن به شمار مي
آمده
اند، ازسال1374 در جايگاه شهر قرار گرفته و فاصله امروزين آن با شهريار 5 کيلومتر است. ملارد توسط چهار جاده با شهرها و روستاهاي اطراف ارتباط برقرار مي
سازد که از آن ميان، جاده شمالي به کرج و جاده شرقي به شهريار و از آن
جا به تهران منتهي مي
شود.

    حدود 90 سال پيش يعني به سال1295 شمسي جمعيت ملارد و دو روستاي همراه آن يعني کرد
آباد و قشلاق کمتر از دويست نفر بوده و بيست سال بعد يعني در اواخر سال1315 اين جمعيت به حدود سيصد نفر رسيده است. البته در يکي از نامه
هايي که اهالي ملارد به سال1315 به اداره بازرسي معارف نوشته
اند تعداد سکنه آن
را پانصد نفر ذکر نموده
اند و تصور مي
رود اين بيان مبالغه
آميز، به جهت مجاب نمودن وزارت معارف براي تخصيص بودجه
اي براي يک دبستان در ملارد بوده باشد.

گفتني آن
که، ملارد از سال
هاي دور تا سال1317 در ملکيت اداره خالصه که اراضي دولتي را ثبت و ضبط مي
نمود قرار داشت و کمترين آباداني در آن ديده نمي
شد. در اين سال
ها اولياي امور کوچکترين اهتمامي در سواد آموزي اهالي ملارد و فرزندان آنان از خود نشان نمي
دادند و اين خود موجب مي
گرديد تا اهالي براي سواد آموزي فرزندان خود تلاش مضاعفي انجام دهند. از جمله، در اواخر سال1309 شمسي روستائيان ملارد طي نامه
اي که بيست و هفت نفر آن
را مهر و امضا کرده
 بودند از وزير معارف تقاضاي تأسيس يک باب مدرسه دولتي نمودند. متن اين نامه که به تاريخ 5/
12/
1309 در اداره کل معارف و تحت شماره13371 ثبت گرديده چنين است:

 

«رعاياي قريه ملارد شهريار و توابع.

مقام منيع وزارت جليله معارف دامت شوکته
العالي.

    محترماً معروض مي
داريم قريه مزبوره با چند قريه ديگر که همجوار مي
باشد بواسطه نداشتن مدرسه دولتي از حقوق معارف محروم و اطفال اين چند قريه مهمل مانده است. دو سه مدرسه ديگر که در صفحهٴ شهريار است قرب دو فرسخ راه به محل معروض است. از جهت بعد مسافت، از مدارس مزبوره هم [که] غير ممکن است استفاده ننموده
اند. تمناي عاجزانه اين چاکران اين است که امر فوري فرمايند که يک مدرسه در محل ملارد تأسيس شود که هم خود ملارد و چند ديه ديگر هم که نزديک است به سهولت استفاده خواهند نمود. اميد است از بذل مرحمت و معارف پروري، اين چاکران را نوعي امتياز خواسته شود. در خاتمه احترامات فائقه را تقديم مي
داريم»3.

 

    اين نامه توسط 27 نفر مهر، انگشت و امضا خورده است که از اين ميان 21 نفر مهر و انگشت زده و شش نفر امضا کرده
اند. امضا کنندگان عبارتند از: مصطفي صادقي کدخداي ملارد، محمد علي ناصري، علي
نقي ناصري، حسن ناصري، حسن عابدي، اسماعيل موسوي. صاحبان مهر نيز شناخته نشد.

    رژيم رضاخاني عليرغم هياهو و تبليغاتي که در گسترش فرهنگ و معارف راه انداخته بود، به اين خواسته عاجزانه روستائيان ملارد توجهي نکرد و وزارت معارف پاسخي به آن نداد. اهالي ملارد پس از چند سال انتظار، چون با اهمال و بي
توجهي زعماي قوم مواجه گرديدند، از سرِ ناگزيري نامه ديگري از طريق اداره خالصه به وزارت معارف نوشته و تقاضاي خود را تکرار نمودند که اين نيز بي نتيجه ماند از اين
رو در اوخر سال1315 يعني شش سال پس از نخستين نامه
اي که به وزارت معارف نوشته بودند، سومين نامه خود را که کمي تند و تيز به نظر مي
رسد به اداره بازرسي معارف ارسال داشتند.

 

    متن اين نامه که تاريخ 27/
12/
1315 را دارد چنين است:

«اداره بازرسي وزارت معارف

نظر به اين
که در اين قرن بيستم ... از طرف آن اداره محترم دبستان روزانه و اکابر شبانه تأسيس گشته و مي
شود؛ و مخصوصاً به طوري که اطلاع داريم آقاي غلامحسين رياحي که بعنوان تعليمي اکابر و دبستان در قريه فردوس که واقع در بلوک شهريار است مقر شريف نهاده بودند؛

    اين يک مشت اهالي قريه ملارد خالصه که بالغ بر پانصد نفر ساکنين اين قريه محسوب مي
شويم؛ بواسطه نداشتن دبستان ابتدايي در اين قريه مزبور همه اين اطفال ما دربدر مي
باشند. با اين
که چندي قبل شرحي تقاضا به وسيله دايره خالصجات شهريار نموديم که [شايد] عطف توجهي نسبت به اولياء امور آن اداره شود [که نشد و لازم است] که در سال1316 اولياء امر در اين قسمت نظري بنمايند که لااقل اين يک مشت اهالي را از اين حيث راحت سازند و تصور نمي
رود که آن تقاضاي اين جانبان [که] به آن اداره نموديم ارسال نفرموده باشند و گذشته از اين
که اين اطفال ماها در زحمت هستند؛ قراء همجوار نزديک به اين قريه هم که عبارت از پنج شش پارچه ديگر بوده باشد آن
ها هم به همين زحمت مي
باشند.

مستدعي چنانيم که به عرايض اين
جانبان رسيدگي فرمايند و بيش از اين اولياء امر راضي به اين نبوده که اين اطفال ما در آتيه دچار بدبختي و مشقت بوده باشند؛ زيرا ما هم نسبت به سهم خود حق داريم، که اين تقاضا را نموده[ايم] و اميد است که اساساً با نظر لطف و مرحمت، عطف توجهي در اين تقاضاي اين بيچارگان در سال1316 در پيشگاه اولياء امور آن اداره مبذول گردد»4.

 

اين نامه توسط بيست و يک نفر مهر، انگشت و امضا خورده که از اين ميان، يازده نفر آن
را مهر و انگشت زده و ده نفر هم آن
را امضا کرده
اند. امضا کنندگان عبارتند از: علي
نقي ناصري، محمد؟، يدالله کاظمي، حسن ناصري، محمد علي ناصري، اسدالله کاظمي، علي
اوسط بيات، علي اصغر شفيعي، غلامحسين کاظمي، برات آقا ناصري.

بدين ترتيب و با پافشاري
 اهالي فرهنگ دوست ملارد، اداره بازرسي وزارت معارف ناگزير از رسيدگي به اين نامه گرديد و  خطاب به اداره تعليمات مرکز و امتحانات وزارت معارف نامه
اي را به تاريخ10/
1/
1316 که شماره ثبتي آن105 است ارسال نمود. متن اين نامه چنين است:

«اداره تعليمات مرکز و امتحانات

    اهالي ملارد شهريار شرحي به اين اداره نوشته
اند که محل مزبور و توابع نزديک آن قريب به پانصد خانوار سکنه دارد و فاقد دبستان است و تقاضا نموده
اند در محل مذکور نيز دبستان تأسيس شود. موضوع به بازرس مربوط مراجعه، و

پس از رسيدگي، صدقِ اظهارات آنان را تأييد نموده؛ بنا بر اين مقتضي  است در بودجه1317ـ1316 دبستان
هاي حومه اعتبار کافي براي آن منظور و در اين سال تحصيلي اقدام شود.

[امضا] انصاري»5

 

اداره تعليمات مرکز و امتحانات وزارت معارف طي نامه شماره204 مورخ11/
1/
1316 به اداره بازرسي معارف چنين گزارش نمود:

 

«اداره بازرسي؛ در پاسخ نامه شماره 105

مورخ10/
1/
1316 راجع به تأسيس دبستاني در ملارد شهريار اِشعار مي
دارد اگر اعتباري که براي اين
گونه مخارج در بودجه تحصيلي سال آينده [يعني سال1317] دبستان
هاي حومه منظور شده تصويب شود، با رعايت الاهم فالاهم اقدام مقتضي خواهد شد. [امضا] رئيس اداره تعليمات مرکز و امتحانات»6.

 

اولين دبستان ملارد موسوم به «دبستان شماره 56 ملارد»

چون از سال1317 براي مخارج دبستان ابتدايي ملارد بودجه
اي تخصيص يافته بود؛ کلاس اول نظام جديد براي نخستين
بار در مهرماه سال1317 در خانه حاج غلامرضا افشار داير گرديد. شماري از کودکان و از جمله تعدادي که چند سالي را به مکتب
خانه رفته بودند به اين مدرسه موقت راه يافتند. مدير مدرسه
ي موقت آقاي محمد اميني طالقاني بود. وي در طي سال با کسب اطلاع از ميزان آموخته
هاي دانش
آموزاني که قبلاً به مکتب
خانه رفته بودند چنان
که صلاح مي
دانست آنان را در کلاس دوم قرار مي
داد و علي
رغم در اختيار بودن يک اتاق آموزشي، کتاب
هاي کلاس اول و دوم را به آنان تدريس مي
نمود. يادآور مي
شود، مدرسه
ي موقت يک
چند نيز در منزل حسن ناصري داير گرديد.

    در فاصله
اي که مدرسه
ي موقت به فعاليت خود ادامه مي
داد، ساختمان نخستين مدرسه ابتدايي ملارد با چهار کلاس در خياباني که امروزه به کوچه پمپ بنزين اشتهار دارد، توسط سه تن از اهالي ملارد تکميل گرديد و آموزش و پرورش بر آن نام  <دبستان شماره56 ملارد>7 گذارد.

 

    بعدها و در سال
هاي منتهي به انقلاب اسلامي نام <دبستان شماره 56 ملارد> را تغيير داده و نام آن
را <دبستان وصال شيرازي> گذاردند که بيشتر به <دبستان وصال> معروف بود. مکان اين مدرسه در سال
هاي اخير تبديل به دبيرستان دخترانه گرديده و بر آن نام <طلوع فجر> گذارده
اند.

 

    زميني را که مدرسه در آن ساخته شد ابتدا متعلق به سيد ابراهيم قاسمي (پدر سيد محمد قاسمي) بود که به صورت مبايعه در اختيار حاج ابوالقاسم سليمي8، حاج غلامرضا افشار9 و صفرعلي ناصري10 قرار گرفته بود. آنان پس از بريدن درختان آن، متناسب با معيارهاي آموزشي وقت، مدرسه
 چهار کلاسه
اي در آن ساختند که مشتمل بر شش اتاق بود، چهار اتاق آن به کلاس تخصيص داشت و دو اتاق ديگر، يکي دفتر مدرسه و ديگري اتاق مستخدم بود.

   

سازندگان اين مدرسه که بناي آن را با نظر وزارت آموزش و پرورش ساخته بودند؛ هدف از ساختن اين مدرسه را اجاره
 به آموزش و پرورش و کسب درآمد اعلام نموده بودند.

    با ساخته شدن اين مدرسه، نخستين دبستان ملارد با عنوان <دبستان شماره56 ملارد> از سال1318 آغاز به فعاليت نمود.

 

    در اين مدرسه نيمکت
ها در دو رديف قرار مي
گرفت. دختران بر نيمکت
هاي يک
سو و پسران بر نيمکت
هاي سوي ديگر و بعضاً نيز به صورت مختلط مي
نشستند.

   تا پيش از راه
 اندازي کلاس پنجم و ششم، دانش
آموزاني که مي
خواستند به کلاس
هاي بالاتر بروند بايد به علي
شاه
عوض (شهريار) مي
رفتند.

    آقاي جلال ناصري از آموزگاران و مديران با سابقه ملارد، درباره چگونگي ادامه تحصيل کلاس پنجم و ششم خود مي
گويد: «در آن زمان دبستان ملارد بيش از چهار کلاس نداشت، کساني که مايل به آموختن کلاس
هاي بالاتر بودند مي
بايست به شهريار که آن زمان (علي
شاه
عوض) نام داشت مي
رفتند. وقتي من کلاس چهارم را گذراندم،  عمويم حسن ناصري مرا به علي
شاه
عوض برده نامم را در <دبستان جامي شماره19> ثبت نام نمود و من کلاس پنجم و ششم را در آنجا گذراندم. چون وسيله اياب و ذهاب نبود با دوچرخه به شهريار مي
رفتم و در فصل بهار که سيلاب راه مي
افتاد و چند رودخانه
ي مسير راه پر آب مي
شد، بخشي از راه را با دوچرخه مي
رفتم و سپس دوچرخه را در منزل يکي از آشنايان گذارده، سوار بر الاغ مي
شدم و با آن به علي
شاه
عوض مي
رفتم و پس از پايان کلاس نيز، مقداري از راه را با الاغ مي
آمدم و پس از تحويل دادن آن، با دوچرخه
 به ملارد باز مي
گشتم».

 

سبب تسميه «دبستان شماره 56 ملارد»

در آن زمان تمام مدارس ساخته شده در حومه تهران را با شماره مشخص مي
نمودند و چون شهريار بنا بر تقسيمات کشوري مصوب سال 1316 يکي از بخش
هاي شهرستان تهران بود، بنا بر اين، عدد 56 نشان از پنجاه و ششمين مدرسه
 روستايي در شهرستان تهران داشت.

 

 

عدم پرداخت مال
الاجاره توسط آموزش و پرورش

کهبد به عنوان ارباب ملارد از چند سال بعد از ساخته شدن مدرسه، اقدام به تعميرات سنواتي در اين مدرسه نمود و در سال1329 دو اتاق بر مجموعه اتاق
هاي آن افزود11 و در واقع از اين زمان به بعد

 

ملارد به کلاس پنجم و ششم دبستان نيز مجهز گرديد.

    در واقع هدف کهبد از ايجاد تعميرات و ساختن دو اتاق ديگر در اين مدرسه، رساندن اين پيام به سازندگان مدرسه بود که زمين اين مدرسه يعني عرصه آن متعلق به ارباب است و هر گاه اراده کند در زمين
هاي متعلق به خود ساخت و ساز خواهد نمود.

    هدف ديگر وي نيز اين بود که خود را به عنوان سازنده دو کلاس پنجم و ششم معرفي نمايد.

    کهبد براي نشان دادن قدرت بيشتر خود، از حدود سال1332 به آموزش و پرورش توصيه نمود که چون تمام زمين
هاي ملارد متعلق به من است، آموزش و پرورش نبايد مال
الاجاره پرداخت نمايد. در اين ميان، سازندگان مدرسه مي
گفتند ما مدرسه را به اميد ايجاد درآمد ساخته
ايم. ولي کهبد گوشش به اين حرف
ها بدهکار نبود و با استفاده از قدرت و نفوذي که داشت هر آنچه مي
خواست انجام مي
داد.

    مالکين مدرسه يعني حاج ابوالقاسم سليمي، حاج غلامرضا افشار و صفرعلي ناصري که موفق به دريافت مال
الاجاره خود نگرديده بودند، اقدام به نامه
نگاري
هاي متعدد نمودند تا شايد به حق و حقوق خود دست يابند ولي نتيجه
اي از نامه
نگاري
هاي خود نگرفتند. با درگذشت حاج غلامرضا افشار، پسرش محمود افشار و دو مالک ديگر اقدامي گسترده براي در اختيار گرفتن مدرسه و يا گرفتن مال
الاجاره از آموزش و پرورش نمودند و حتي در بخشي از يکي از اين نامه
ها به صورت عاجزانه چنين نوشته
اند: «... [اميدواريم ما] چند نفر زارع را که با زحمات و رنج فراوان براي کمک خرج خود اين مدرسه را بنا و به اميد اين
که ممکن است تا اندازه
اي در زندگيمان تأثير داشته باشد، به طور اجاره به فرهنگ واگذار نموده
ايم؛ بيش از اين سرگردان و بلاتکليف نگذارند»12.

 

    چون مالکان مدرسه، پاسخي به نامه
هاي خود دريافت ننمودند و چند 
سالي نيز از نامه
نگاري
هايشان مي
گذشت، ناگزير گرديدند يکبار به صورت قهر و غلبه وارد مدرسه شوند.

    در يکي از نامه
هاي اداري آموزش و پرورش به شماره 10472 مورخ13/
12/
1334 ضمن اشاره به پاره
اي اختلافات ميان مالکين و آموزش و پرورش چنين آمده است: «حاج ابوالقاسم سليمي و محمود افشار به معيت عده
اي، با قهر و غلبه و موقعي که محصلين مشغول تحصيل بودند وارد دبستان شدند و در اندک مدتي در حدود120 اصله درخت را قطع و خيال خراب کردن دبستان را داشتند»13.

    

يکي از نامه
هايي که مدير وقت مدرسه آقاي جلال ناصري به شماره146 و مورخ18/
8/
1336 به وزارت آموزش و پرورش نوشته، نشان مي
دهد که اين اختلاف تا سال1336 هنوز حل نشده است.

    به هر ترتيب، تلاش سازندگان مدرسه در گرفتن مال
الاجاره به نتيجه نرسيد و از سرِ ناگزيري، مدرسه را به آموزش و پرورش واگذار و سرمايه
اي را که براي ساختن مدرسه به کار برده بودند از دست دادند.

 

مشخصات دبستان شماره 56 در سال1337

آقاي جلال ناصري طي نامه
 مورخ 9/
4/
1337 که به اداره فرهنگ شهرستان کرج نوشته از مشخصات <دبستان شماره 56 ملارد> چنين گزارش داده است:

«تعداد جمعيت دهکده ملارد: تقريباً دويست خانوار و جمعيت يک
هزار و پانصد نفر.

تاريخ تأسيس مدرسه:1318.

اين ساختمان توسط اهالي ساخته شده و چند اتاق آن
را کهبد ساخته است.

مساحت زمين آموزشگاه هزار و پانصد متر.

زيربنا: ششصد متر، اتاق
ها هشت، يک حلقه مستراح.

نوع مصالح: خشت، گِل، چوب، و آجر به ميزان کم. حوض دارد که شکسته و خرد شده...

آب آشاميدني از خارج دبستان تهيه مي
شود.

دانش آموزان: 130 پسر و 56 دختر.

تعداد معلمان و کارمندان: چهارنفر.

تعداد کلاس: شش. تعداد خدمتکار: يک نفر»14

 

    کمک
هايي که کهبد به مدرسه مي
نمود عبارت بود از دادن لباس
 به شاگردان، انجام تعميرات در داخل مدرسه و آن
هم بدون اجازه مالکان مدرسه، افزودن دو اتاق به مجموعه ساخته
هاي مالکان مدرسه.

    وي با اعمال نفوذ در ادارات دولتي موفق گرديد حق و حقوق مالکان مدرسه را از آنان سلب و آنان را ناگزير از واگذاري مدرسه به آموزش و پرورش نمايد.

    از ديگر اقدامات کهبد که بيشتر از نقطه نظر تطميع قابل بررسي مي
باشد، فرستادن پنجاه شصت من گندم و يا مقداري ميوه به خانه آموزگاران و مديران مدرسه بود تا بدين طريق بتواند آنان را با خود همراه نموده و از آنان پلکاني براي جاه
طلبي
هاي خود بسازد. 

 

مديران و آموزگاران «دبستان شماره 56 ملارد»

اولين مدير <دبستان شماره 56 ملارد> آقاي اميني طالقاني بود. مديران بعدي عبارت بودند از آقايان: سهرابي، محمود کيايي، ابراهيم کاسبيان، سيد باقر فرشاد، حسن حاج حسيني، جلال ناصري، کريم زرشانفر، حاجي
زاده، دنيا مالي و...

    آموزگاران: يادآور مي
شود تمامي مديران مناطق روستايي به دليل کمبود معلم ناگزير بوده
اند علاوه بر مديريت مدرسه، آموزگاري يکي از کلاس
هاي مدرسه را نيز بپذيرند. از جمله آموزگاران ملارد مي
توان از آقايان حيدرعلي شيخوند، طاهريان، صميمي، اقبالي و سلطان محمدي نام برد.

 

اولين دبستان دخترانه ملارد

در سال1341 آقاي جلال ناصري مدير <دبستان شماره 56 ملارد> اقدام به تفکيک مدرسه دخترانه از پسرانه نمود که با آن موافقت شد و در نتيجه اولين دبستان دخترانه ملارد در سال1341 در منزل آقاي غلامحسين دهقانپور که در انتهاي کوچه مسجد واقع است افتتاح گرديد.

    در آن زمان، گرفتن ميز و نيمکت از آموزش و پرورش کاري سخت بود و به سهولت انجام نمي
گرفت از اين
رو آقاي جلال ناصري با کمک گرفتن از اهالي، مشکل ميز و نيمکت دبستان دخترانه را مرتفع نمود. مدير اولين دبستان دخترانه ملارد خانم ايزدجو نام داشت و قدر مسلم اين
که اين مدرسه تا سال1342 در منزل آقاي دهقانپور داير
 بوده است. از آموزگاران اين مدرسه مي
توان از خانم محجوب و مريم ظهوريان نام برد.

 

دبستان سپاه دانش دختران ملارد

اين دبستان در سال1348 فعال بوده است. طي نامه
اي که در اين سال آموزگاران اين مدرسه (حبيبه فرزين اسکويي و محبوبه آقابالازاده و فاطمه حاجي
علي
عسگري) به آموزش و پرورش نوشته
اند، درخواست يک تلويزيون براي دبستان سپاه دانش دختران داشته
اند15.

 

مدارس ديگر

قبل از انقلاب چند مدرسه ديگر نيز در ملارد ساخته شده بود. از جمله در انتهاي کوچه پمپ بنزين مدرسه
اي ساخته شد.

ـ بنا بر تحقيقات انجام گرفته تا پيش از انقلاب اسلامي در کرد
آباد مدرسه
اي ساخته نشده است.

ـ نخستين مدرسه
اي که در قشلاق تأسيس گرديد، دبستان سپاه دانش بود و مدير و آموزگار آن از سال1342 تا سال1352 آقاي محمود شفيعي بود.

ـ دبستان دخترانه عفت از مدارسي است که قبل از انقلاب تأسيس گرديده و محل آن در باغ گيلاس روبروي باغ عمارت بوده است.

 

 

ب ـ دبيرستان

 

در نظام آموزشي ايران تا پيش از سال1350 مدارس به ابتدايي و متوسطه تفکيک مي
شد و هر يک مشتمل بر شش کلاس بود. آموزش دبيرستاني را دوره متوسطه مي
گفتند که سه سال اول آن
را دوره اول متوسطه؛ و سه سال دوم را دوره دوم متوسطه مي
ناميدند. مدرسه راهنمايي از حدود سال1350 شکل گرفت.

 

سال اول دبيرستان

در سال1337 آقاي جلال ناصري مدير دبستان شماره 56 ملارد، طي چندين نامه به آموزش و پرورش، تقاضاي برپايي کلاس اول دبيرستان را نمود و متعاقب آن، در سال1338 بهاءالدين کهبد نيز همين تقاضا را مطرح و يادآور گرديد که ملارد 35 دانش
آموز براي رفتن به کلاس اول دبيرستان را دارد. در نتيجه از 15 آبان1338 سال اول متوسطه رسماً افتتاح گرديد16.

 

سال دوم دبيرستان

در سال1339 کلاس دوم دبيرستان برپا گرديد و سال بعد از آن به دليل کمي دانش
آموزان دبيرستاني، آموزش و پرورش تصميم بر انحلال سال اول و دوم دبيرستان (متوسطه) گرفت. اهالي طي نامه
اي به آموزش و پرورش تقاضا نمودند چون دو سال از برپايي دبيرستان مي
گذرد و در سال آينده نيز 20 داوطلب دارد، لذا اگر سال دوم دبيرستان را تعطيل مي
کنيد لااقل کلاس اول دبيرستان را تعطيل نکنيد17

 

سال سوم دبيرستان

در سال1345 کفيل دبيرستان ملارد آقاي احمد ناصري در طي نامه
اي به آموزش و پرورش درخواست نمود تا در سال تحصيلي46ـ1345 کلاس سوم دبيرستان برپا گردد18.

 

مدير دبيرستان پسرانه ابتدا آقاي جلال ناصري بود و پس از وي آقاي احمد ناصري به مديريت آن منسوب گرديد.

 

تأسيس نخستين دبيرستان

تا سال1350 کلاس
هاي اول تا سوم دبيرستان در مکان دبستان شماره 56 ملارد داير مي
گرديد. در سال تحصيلي50 ـ1349 اهالي ملارد طي نامه
اي به آموزش و پرورش تقاضاي تأسيس دبيرستان پسرانه نموده
 و يادآور گرديده
اند که افراد واجد رفتن به کلاس چهارم دبيرستان31 نفر است19. از اين
رو کهبد در سال1350 دبيرستاني ساخت که به آن دبيرستان کهبد گفته مي
شد20. با ساخته شدن آن،

 

 تمام دانش
آموزان دبيرستاني (دختر و پسر) به صورت مختلط در آن به تحصيل پرداختند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، اداره آموزش و پرورش ملارد به اين مکان انتقال يافت.

 

کلاس اکابر

در حدود سال1340 نخستين کلاس اکابر در محل دبستان شماره56 ملارد آغاز به فعاليت نمود و تعداد شاگردان آن اگرچه ابتدا زياد بود، ولي بعداً از تعداد آن کاسته شد. مديريت کلاس اکابر در نخستين سال
هاي فعاليت بر عهده آقاي جلال ناصري بود و آقاي حيدرعلي شيخوند نيز به مدت دو سال آموزگاري آن
را برعهده داشت.

 

 

دبستان سپاه دانش قشلاقِ ملارد

تا پيش از سال1342 در قشلاق فعاليت آموزشي انجام نگرفته بود ولي در سال1342 براي اولين
بار يکي از اهالي ملارد به نام آقاي محمود شفيعي به عنوان سپاه دانش به قشلاق اعزام گرديد که تا سال1352 تنها آموزگار قشلاق به شمار مي
آمد.

    در سال1342 که نخستين فعاليت آموزشي در قشلاق آغاز گرديد، به دليل نبودن فضاي آموزشي، از فضاي مسجد قشلاق براي ايجاد کلاس درس بهره
برداري مي
گرديد و از سال بعد، يکي از اتاق
هاي خشت و گلي کوره آجرپزي قشلاق به کلاس اختصاص داده شد.

    در حدود سال1345 يکي از اهالي قشلاق موسوم به حاج حسن قورت بيگلو قشلاقي قطعه زمين کوچکي در حدود صد متر از حياط خود را تفکيک و آن
را براي ساخته شدن مدرسه تخصيص داد که با کمک اهالي دو اتاق، يکي جهت داير نمودن کلاس و ديگري به عنوان دفتر مدرسه در آن احداث، و حياط کوچکي نيز براي آن در نظر گرفته شد. پس از اتمام بناي اين دبستان، نام آن
را دبستان سپاه دانش قشلاق گذاردند.

    از آنجا که بسياري از کودکان به دليل نبودن مدرسه از تعليم و تعلم باز مانده بودند، به سپاه دانش اين اجازه داده شده بود که کودکان 7 تا 15 ساله را در کلاس اول ثبت نام نمايند. در نخستين سال فعاليت سپاه دانش در قشلاق، دانش
آموزان دختر و پسري که ثبت نام نموده بودند بالغ بر پانزده نفر مي
گرديدند.

    شيوه آموزش بدين طريق بود که يک معلم مي
بايست دانش
آموزان کلاس
هاي اول تا چهارم را در يک کلاس آموزش بدهد. دانش
آموزاني که مايل به ادامه تحصيل بودند کلاس پنجم و ششم خود را در دبستان شماره56 ملارد مي
گذراندند.

    ياد
آور مي
شود در مکاني که کردآباد نام داشته و اکنون نيز اهالي بومي ملارد آن
را کردآباد مي
نامند، در سال
هاي پيش از انقلاب دبستان و مراکز آموزشي تأسيس نگرديده است.

 

 

از آموزگاران قديمي ملارد

 

با احترام به يکايک آموزگاران ملارد از نخستين سال تأسيس دبستان در ملارد تا امروز و با ارج نهادن به اين وظيفه ملي و ميهني و نيز به جهت سپاسگزاري از تلاش بي شائبه تمامي آموزگاران؛ نام و ياد سه تن از آموزگاران قديمي ملارد را در سطور ذيل مي
آوريم و اين کلام معصوم را آويزه گوش مي
نماييم که مَن عَلَّمَني حَرفا فَقد صَيَّرَني عَبدا (کسي که به من سخني آموخت مرا بنده خويش نمود).

 

جلال ناصري

فرزند علي
نقي، در سال 1303 در ملارد ولادت يافت. ابتدا در مکتب
خانه ابن
يامين و ملا رجب
علي درس خواند و سپس در سال1317 در مدرسه موقتي که در منزل حاج
غلامرضا افشار و حسن ناصري ايجاد گرديده بود کلاس اول و دوم را گذراند و کلاس سوم و چهارم را در <دبستان شماره 56 ملارد> و کلاس پنجم و ششم را در <دبستان جامي شماره 19> علي
شاه
عوض (شهريار) به پايان برد و در خرداد 1321 موفق به دريافت پايان
نامه کلاس ششم نظام قديم گرديد.

    وي از مهرماه سال1321 با آموزگاري در آدران شهريار به استخدام وزارت آموزش و پرورش در آمد. سال بعد به ملارد منتقل گرديد و از سال1323 تا1329 آموزگار ملارد بود. سپس وي را به روستاي فرخ
آباد اعزام نمودند و مديريت مدرسه فرخ
آباد  به او محول گرديد و چند سالي مدير اين مدرسه بود. سپس به روستاي ديگري به نام شهنام که امروزه به آن خوشنام گفته مي
شود اعزام گرديد. از مهر ماه1334 براي آموزگاري به ملارد آمد و از سال1335تا1342 مدير <دبستان شماره 56 ملارد> بود و به دليل کمبود معلم، آموزگاري برخي از کلاس
ها را نيز برعهده داشت. سپس به کرج اعزام گرديد و از سال1342 تا زمان بازنشستگي يعني تا سال1352 در کرج به آموزگاري پرداخت.

    از اقدامات آقاي جلال ناصري در مدتي که مديريت مدرسه ملارد را برعهده داشت، تقاضاي افتتاح کلاس اول و دوم دبيرستان بود که اولي در سال1338 و دومي در سال1339 تأسيس گرديد. همچنين در حدود سال1341 تقاضاي تفکيک دبستان دخترانه از پسرانه را نمود که در همين سال تفکيک صورت گرفت.

    وي صاحب تأليفاتي در نظم و نثر است که تاکنون منتشر نگرديده و در شعر نيز <ناصري> و <جلال> تخلص مي
نمايد. 

    آقاي جلال ناصري ابيات زير را در ديماه1330 و در بيـان روحيات  دوستان  ملاردي خود سروده است:

 

گفت ابوالحسن21 مغازه و دکانم آرزوست          کسبي رواج و جنس فراوانم آرزوست

 

آماده  مشتري  ز  براي  خريد  جنس            جوش و خروش بر درِ دکانم آرزوست

پرسيدم از علي22 که تو را چيست آرزو          گفتا  که  باغ  و  آب فراوانم آرزوست

 

در  تـوي  بـاغ  بســازم  عمـارتـــي           از  هر طرف  کشيده خيابانم آرزوست

قاسم23  نمود  چهره  و  گفتا که دوستان           من دوستدار  ورزشم  و آنم آرزوست

 

گفتم غلامحسين24 چه خواهي تو از خدا          گفتا که خواندن از دل سوزانم آرزوست

 

آواز  خوانـم  از  ته  دل  بهر  دوستان           چون سوز  دل براي جوانانم آرزوست

محمود25  کرد  آرزوي خود بيان و گفت           هر روز و شام صيد کلاغانم آرزوست

 

دوشم تفنگ  و در کمرم تير و دشنه
اي            انـدر  پي  شکـار،  بيابانـم  آرزوست

 

٭ ٭ ٭

ابيات زير نيز از اوست:

نيک  انديش  و  نکو  گفتار باش                       در  عمـل پيوستـه  نيکوکار باش

خواهي  ار  باشي  به عالم رستگار                       در  ميـان  خلــق  بي
آزار بـاش

گر  ز  حق  فرجام  نيکو  طالبـي                       مستمنـدان را  رفيق  و  يار باش

يکسر از گردنکشان  دوري گزين                       از  ستمکـاران  دون  بيـزار باش

بـهر  لـذت بردن  از  دوران  عمر                      از  فنون و  علم  برخوردار  باش

بايـدت  رفتــن  سـوي  دار  بقـا

پس  در  اين  دار  فنا هشيار باش

 

٭ ٭ ٭

 

گرفتم  با  هر آنکس اُنس و اُلفت                   نبـود  او  آشنـا،  بيگـانـه
اي بود

جهان  با  زرق  و  برق و دلفريبي                  به  نـزد  عارفـان  ويرانـه
اي بود

فلک  ويرانـه  مي
سازد  به  دوران                  به هرجا ، خانه  و  کاشانه
اي بود

هر آن
کو دل به دنيا داد و دل بست                  نبود  عاقل  که  او  ديوانـه
اي بود

شکست  اين  روزگار سست بنياد                   به  هرجـا  بازوي  مردانـه
اي بود

خموش از جور گردون شد به عالم                   هرآن  کس نعره
ي  مستانه
اي بود

نمي
خـوردم  غــم  دنيــاي  فانـي                   مرا  گـر  دلبـر  جـانـانـه
اي بود

کجـا  سـر  در  بيـابـان  مي
نهادم                   مرا  گـر  آشيـان  و لانـه
اي  بود

به راه  يـار  مي
بازم  دل  و  جان

که گويـد <ناصري> ديوانـه
اي بود

 

٭ ٭ ٭

 

گر  به  ديدار  من آيي  صنما مست بيا            در  کفت ساغري از باده اگر هست بيا

چه ثمر زانکه پس از مرگ به خاکم گذري               تا نفس باقي و جان در بدنم هست بيا

 

 

حيدرعلي شيخوند

فرزند محمد، در سال 1306 در ملارد ولادت يافت. ابتدا در مکتب
خانه ابن
يامين و ملا رجب
علي دروس مکتب
خانه
اي را گذراند و سپس در سال1317 در مدرسه موقتي که در منزل حاج
غلامرضا افشار و حسن ناصري ايجاد گرديده بود به تحصيل علوم جديد روي
آورد. با تأسيس دبستان شماره56 ملارد، ادامه تحصيلات خويش را در اين مدرسه گذراند.

    آقاي شيخوند از سال1331 به استخدام آموزش و پرورش درآمد و تا زمان بازنشستگي يعني سال1360، آموزگاري <دبستان شماره 56 ملارد> را که بعداً نام <دبستان وصال شيرازي> بر آن گذارده شد بر عهده داشت. وي يکي از باسابقه
ترين آموزگاران ملارد به شمار مي
آيد.

 

 

3. محمود شفيعي

فرزند عبدالمحمد، در سال1315 در ملارد ولادت يافت. وي نخستين آموزگار قشلاق به شمار مي
آيد. محمود شفيعي از سال1342 به عنوان سپاهي دانش به قشلاق اعزام گرديد و از سال بعد با سمت معلم سپاهي در اين مکان فعاليت نمود. به عبارتي وي از سال1342 تا1352 تنها آموزگار قشلاق بوده و در اين مدت، کلاس
هاي اول تا چهارم را تدريس نموده است.

 

پي نوشت
ها:

1. گلستان سعدي، تصحيح محمدعلي فروغي، تهران، ناشر: کتابخانه و چاپخانه بروخيم،1316ش، ص156.

2. يادآور مي
شود با مرگ ناصرالدين
 شاه و به پادشاهي برداشته شدن مظفرالدين شاه، انديشمندان ايراني دريافتند دوره جديدي در فضاي سياسي ايران گشوده شده که متفاوت با پنجاه سال حاکميت ناصرالدين
شاه است. از اين رو تأسيس مدارس جديد روندي شتابان به خود گرفت.

    براي شناخت مدارسي که از نخستين سال
هاي پادشاهي مظفرالدين
شاه تا پيروزي انقلاب مشروطيت تأسيس گرديده، مي
بايست به کهن
ترين مأخذ، يعني روزنامه <تربيت> که به صاحب امتيازي محمد حسين اصفهاني ملقب به ذکاءالملک از حدود يک سال پس از جلوس مظفرالدين
شاه و يا به عبارتي از سال1314 قمري (1275 شمسي) تا ابتداي سال1325 قمري (1285شمسي) انتشار يافته مراجعه نمود. در اين اثر از تأسيس و افتتاح ده
ها مدرسه خبر داده شده است.

3. آرشيو ملي ايران ، سند شماره297016776.

4ـ6. آرشيو ملي ايران، سند شماره297011447.

7. عدد 56 نشان از پنجاه و ششمين مدرسه
 روستايي در شهرستان تهران دارد.

8. حاج ابوالقاسم سليمي، فرزند علي
اکبر، در سال1272 در ملارد ولادت يافت و در سال1359 در هشتاد و هفت سالگي درگذشت.

9. حاج غلامرضا افشار، فرزند ولي، در سال1272 در ملارد ولادت يافت و در سال1332 در شصت سالگي درگذشت

10. صفرعلي ناصري، فرزند ادريس، در ملارد ولادت يافت و در سال1357 درگذشت.

11. رک: نامه شماره 5642 مورخ2/
8/
1335 وزارت آموزش و پرورش (اداره کل حسابداري). اين نامه در بخش بايگاني آموزش و پرورش ملارد موجود است.

12ـ 19. موجود در بخش بايگاني آموزش و پرورش ملارد.

20 . کهبد، اين دبيرستان را در سال1350 و به مناسبت جشن
هاي دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهي تأسيس نمود.

21. منظور ابوالحسن شفيعي است.

22. منظور علي
خان نوري است.

23. منظور قاسم آقا کاظمي است.

24. منظور غلامحسين دهقانپور است.

25. منظور محمود افشار است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 21:59  توسط فرامرز رضايي  |